۱.اون روز ها گذشت...
روزهايی که لحظه شماری می کردم تا اون چشمها رو ببينم...
چشمهايی که معصوميت مشکی نگاهت رو خرجشون می کنی!!!
و حالا...
به من بگو...
ارزشش رو داشت؟!
می ارزيد که رنگ سفيد ماست رو جلوی چشمام سياه کنی؟؟
می ارزيد که جسد تکه تکه شده ی اعتماد رو کابوس شبهام کنی؟؟
می ارزيد که فرياد استيصالم رو به آسمون بلند کنی؟؟
کاش انتخاب بهتری داشتی...!!
پ.ن: ا ينـروزها به خدا هم اطمينان نمی کنم!!!
۲.وقتی ارزش ها رو گم کنی...
وقتی يادت بره چی قشنگه و چی زشت...
وقتی ديگه پاکی رو امتياز ندونی...
وقتی حاشيه ها متن زندگيت رو پر کنن...
تو می مونی و يه دنيا سرگردونی...
و فرشته های کوچولويی که يکی يکی از قاب پنجره ی زندگيت بيرون می پرن!!
غير از اينم نمی شه انتظار داشت!!!
می شه؟؟

مرمر
شايد که نه،حتما!!،از نظر ۹۰٪ آدمايی که منو می شناسن و از تغيير ناگهانی ای که توی زندگی م دادم باخبرن، من يا سرم خورده به جايی يا برق گرفتگی باعث شده عقل از سرم بپره يا به دليل مشکلات مالی بالاخونه به اجاره رفته!!به هر حال هر چی که شده باشه من از اين اتفاق راضی ام.شايد خيلی ها باشن که با شنيدن اينکه من رشته ی شيمی کاربردی،واحد تهران شمال دانشگاه آزاد که کارشناسی بود رو بعد از گذروندن ۳ ترم رها کردم و چسبيدم به کاردانی مترجمی اونم دانشگاه علمی کاربردی(!) به سلامت عقل من شک کنن و مثل تموم اطرافيانم چشماشون بشه قد نلبکی!ولی من فکر می کنم صرف پيدا کردن جرأت واسه ی اعتراف به اشتباهم توی انتخاب رشته و تغيير اون به چيزی که واقعا دوستش دارم به تموم مدرکای ليسانس و افتخارات پوچ خانوادگی که قرار بود نصيب من بشه می ارزه!حداقلش اينه که با حس خوبی می رم دانشگاه و ديگه واسه ديدن در و ديوارای داغون دانشکده عزا نمی گيرم!شايد چيزی که توی اين يک سال فهميدم اين بوده که دليلی نداره خودم رو محکوم به حبس ابد توی شرايطی بکنم که تحملش و ندارم و واسم از جهنم عذاب آور تره!می تونم هر موقع که می خوام شرايطم رو طوری عوض کنم که از زندگی م لذت ببرم.درسته که عوامل دلسرد کننده الحمدلله کم نيستن!اما من محکم سر حرفم وايسادم!اگر اشتباهی هم کرده باشم تاوانش و می دم!
...و اينجا اول تغييراته.پاييز امسال برای من شروع پوست انداختن و عوض شدنه.عزمم رو جمع کردم تا برم دنبال پنير گمشده م!
(ر.ک:داستان کی پنير مرا جا به جا کرد؟ ) کی لطف می کنه و دعام می کنه؟!
»»»»»»»»»»»»»»
پ.ن۱:اولين بار بود که اينجوری از خودم گفتم نه؟
پ.ن۲:اينم به خاطر دل بهــار ...
ببخش که نتونستم آهنگشو پيدا کنم...ولی اونی که بايد خودش آهنگشو داره!!
آدما از آدما زود سير مي شن
آدما از عشق هم دلگير مي شن
آدما رو عشقشون پا مي ذارن
آدما آدمو تنها مي ذارن
منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم
تو كتاب دلت اينو مي خونم
يادته اون عشق رسوا يادته
اون همه ديوونگي ها يادته
تو مي گفتي كه گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه
آدما آخ آدماي روزگار
چي مي مونه از شماها يادگار...