مرمر
شد بیست و دومین سال...
و من هنوز
بی خبرم...
از گل سرخم...
از آتش فشان کوچکم...
از ستاره ی زادگاهم...
...
اینجا روی زمین
در به در ماری شده ام
که بساط بازگشت را بچیند!
...
پ.ن:دلم برای گل سرخ کوچیکم تنگ شده...نمی دونم بعد از ۲۲ سال خدا هنوز یادش هست روزی سه بار آبش بده؟!
مرمر