تبليغاتX
آرشیو
لینکس
چاردیواری
چاردیواری
یکشنبه 29 اردیبهشت1387
164
از تماشات سیر نمی شوم...
نه از برای مستی چشمهات٬
یا سرخی لبخندت...
نه از برای سرو قامتت٬
یا مهربانی پیچ موهات...

از تماشات سیر نمی شوم
از برای آنکه
مَردم را در تو می بینم
که با من گام برمی دارد٬
می دود٬
می ایستد٬
پیر می شود٬
خم می شود٬
اما
بازوی حمایتگرش هرگز
حلقه اش را از دور لرزان تنم
آزاد نمی کند...

مَردم را در تو می بینم
که پیوسته می رقصد و
می رقصد و
می رقصد٬
با هر ساز من...
مردی که با من می نشیند٬
بر می خیزد٬
و گره اخم هام را
به بوسه ی لبخند می گشاید....

مردم را در تو می بینم
و از تماشاش٬
از تماشات٬
سیر نمی شوم!

+ 0:52 مرمر. | 
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387
163

شادی ها را ببین
که با چه سرعتی
بین انگشت های بی توجهی ما
پر پر می شوند!
و بغض های لعنتی...
آه...بغض های لعنتی
که مثل علف هرز
روی تمام ثانیه هامان
ریشه دوانده اند!

  آغوشت را باز کن...
  ترسیده ام...!


 

+ 13:57 مرمر. | 
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387
162

 

 

 

 

به رویا
در آغوشم کشیدی...

به روبا
حسودی ام شد!

پ.ن: مهربانی در رویا ها؟
        تلخی به وقت بیداری؟!

+ 7:18 مرمر. |