شادی ها را ببینکه با چه سرعتیبین انگشت های بی توجهی ماپر پر می شوند!و بغض های لعنتی...آه...بغض های لعنتیکه مثل علف هرزروی تمام ثانیه هامانریشه دوانده اند!
آغوشت را باز کن... ترسیده ام...!