...منِ خسته...
...منِ آشفته و پريشون...
...منِ سرگردون...
...منِ گريون...
...منِ زرد...
...منِ سرد...
...منِ متهم!!!...
...منِ دو رو!!!...
...منِ دو به هم زن!!!...
...منِ آب زيرکاه!!!...
...منِ دروغگو!!!...
...منِ دهن لق!!!...
...منِ ...
باورم نمی شه اين منم!تو باورت می شه؟؟؟
من گم شده م!من توی اين برزخ و تاريکی گم شده م!!!
آی مردم!
هيشکی نيست که منو پيدا کنه؟!
چقدر تو خوبی!چه قشنگ می تونی آدم و آروم کنی.اما کاش می دونستی که ...
- به خودم شک کردم!!! -
ولی من اين نيستم...به خدا نيستم!!!
دلم می خواد چشمام و باز کنم و ببينم که اين کابوس تموم شده...اين کابوسی که هرلحظه رنگ جديدی به خودش می گيره!!
چشمام باز بازن...اما برای اين کابوس پايانی نيست!
می دونی گاهی از ته تاريکی اين دالان چی و می بينم؟؟...
...تو جوجو رو از دست می دی...
...جوجو تو رو...
... و من هردوتونو!!!...
حالا حق دارم بگم من بيشتر درد می کشم؟!
******
هيچوقت وبلاگم و اينقدر تلخ و سرد نديده بودم!نه....اين چارديواری جای غصه و نااميدی نيست!نمی خوام اين يه ذره جا رو هم که برای رسيدن به آرامش دارم از دست بدم...
شايد يه مدت دوری برام خوب باشه.آره...وقتی بر می گردم که همون مرمر قبلی شده باشم!!
******
چقدر دلم بارون می خواد...
