213

می دانی؟!
زور است!
اصلا مگر می شود
باران ببارد
مه روی شهر بنشیند
بغض تا چشمها بالا بیاید
انوقت تو
رمانتیک نباشی؟!
بگو چطور می شود
در میانه ی این موج سهمگین ایستاد و
خم نشد؟!
بگو چطور می توانی
گل سنگ من؟!
...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ساعت 9:17 توسط مرمر
|