می دانی؟!
زور است!
اصلا مگر می شود
باران ببارد
مه روی شهر بنشیند
بغض تا چشمها بالا بیاید
انوقت تو
رمانتیک نباشی؟!

بگو چطور می شود
در میانه ی این موج سهمگین ایستاد و
خم نشد؟!
بگو چطور می توانی
گل سنگ من؟!

...